هیرادهیراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

هیراد

اولین پیاده روی هیراد

عسلکم با اینکه خیلی خوابم میاد دلم نیومد که نیام و این خاطره رو برات ننویسم : امروز کفش پات کردم و رفتیم بیرون برای اولین بار بود که غیر از خونه راه می رفتی دست منو محکم گرفته بودی و پا به پای من میومدی البته بعضی جاها خسته میشدی و من بغلت می کردم رفتیم شیرینی فروشی کندو و کیک تولدت رو سفارش دادیم اونجا گذاشتمت زمین و تو به یکی از ویترینها چسبیده بودی و می گفتی جی جی (خوراکی)و می خواستی از پشت شیشه شیرینی بخوری و مامان برات خرید و تا خونه می خوردیش و قدم میزدی ... نا گفته نمونه که یکبار با صورت خوردی زمین و نوک دماغت خاکی و کثیف شد و اما کار جدید دوم: امروز داشتم با مداد یادداشت می نوشتم و یادم رفت برش دارم مداد رو برداشتی و نشونم داد...
25 مهر 1391

هیراد و عگسهای یازده ماهگی

سلام به شیرینترین پسر دنیا عشق من فکر نمیکردم اینقدر بهت وابسته بشم که شبها وقت خوابت سعی کنم دیر تر بخوابی تا  بیشتر باهات باشم و از بودن با تو لذت بیشتری ببرم عسلم خیلی شیطونتر از قبل شدی و لحظه ای غفلت ما مساوی است با خطر  عاشق بالا رفتن از مبل ها هستی و ما باید پا به پای تو بیاییم وگرنه می ری روی اپن وا میستی و خیلی خطرناکه.... رقصت خیلی کامل شده و بعد از حرکات دست,  پا بلندی می کنی و بعد می چرخی کلمات محدودی رو ادا می کنی ...بابا...دده...دایی...جی جی...کیه....چیه.....اه من میگم کیه؟.....تو می گی جی جیه گوشی تلفن رو می ذاری بغل گوشت و الو می گی روی زانو میشینی و خودت بدون کمک بلند میشی. کمی هم بد...
15 مهر 1391

عکسهای آقا هیراد

این عکس مربوط میشه به خونه یکی از دوستای مامانی این هم عکسی که مهد برات گرفتن این هم همینطور مهد برات گرفته مربوط به عروسی عمو امیر شما هیراد و دوست دختر شماره ١٥ ...هانا و در آخر مادر هیراد دیروز پارک پلیس ...
15 مهر 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیراد می باشد